اسفند ۲۰, ۱۳۹۵ farshidb 4دیدگاه

در بخش هفتم مجموعه مقالات مربوط به سرمایه داری به بررسی بحران های سرمایه داری خواهم پرداخت. در بخش اول نگاهی به مفهوم سرمایه داری و تاریخچه پیدایش آن انداختیم و در بخش دوم نیز روندهای رشد سرمایه داری را در طی زمان برشمردیم در بخش سوم به بررسی الگوی نظام سرمایه داری در آمریکا ، در بخش چهارم به بررسی الگوی خاص و ممتاز سرمایه داری ژاپنی ، در بخش پنجم به بررسی روند ورود به سرمایه داری در چین و در بخش ششم به بررسی سرمایه داری جهانی پرداختیم.

مارکس معتقد بود که بدلیل جدایی تولید از مصرف در نظام سرمایه داری این نظام ذاتا مستعد بحران است. در جوامع ماقبل سرمایه داری تولید و مصرف رابطه تنگاتنگی داشتند، زیرا قسمت اعظم تولید کم و بیش برای مصرف تولید کنندگان بود. ولی در نظام سرمایه داری تولید کالا برای فروش در بازار روندی فزاینده داشت و به همین دلیل رابطه بین تولید و مصرف گسسته شد.

مارکس نظام سرمایه داری را بی قید و بند نامید، زیرا تولید دیگر مستقیما تابع نیاز مصرف کنندگان نبود. تمایل به اضافه تولید در واقع جزء ذات تولید مبتنی بر سرمایه داری بود. رقابت بین تولید کنندگان منجر به ایجاد فشار برای افزایش تولید می شد، زیرا تولید انبوه هزینه ها را کاهش می داد، قیمت ها را ارزان تر می کرد و سهم تولید کننده از بازار را افزایش می داد. وقتی حجم کالایی که تولید می شد بیشتر از تقاضا برای آن کالا بود بحران اضافه تولید بروز می کرد و قیمت ها تنزل می یافت و نهایتا به سطحی می رسید که دیگر تولید سودآور نبود.

این مساله نه فقط به صنعت تولید آن کالا لطمه می زد بلکه تاثیراتی زنجیره ای داشت که موجب سرایت بحران به بخش های دیگر می شد.

مارکس معتقد نبود نظام سرمایه داری با یک فروپاشی عظیم اقتصادی نابود می شود، بلکه اعتقاد داشت کارگرانی که تحت استثمار این نظام هستند آن را سرنگون می کنند. اما با وجود متمرکز شدن مالکیت، بزرگتر شدن کارگاه های تولیدی و سازماین یافتگی بیشتر کارگران، انتظار مارکس مبنی بر اینکه طبقه کارگر روز بروز تند رو تر خواهند شد و سرانجام دست به انقلاب خواهد زد به تحقق نپیوست. اتکای اقتصادی کارگران به کار و سرکوب جنبش های انقلابی که درپی سرنگون کردن نظام سرمایه داری بودند کارگران را مجبور به پذیرش سرمایه داری کرد.

بحران دهه ۱۹۳۰

در ابتدای دهه ۱۹۲۰ نشانه های فراوانی از بیمار بودن اقتصاد جهانی به چشم می خورد ولی واقعه ای که آغاز بحران را رقم زد سقوط بورس سهام وال استریت در نیویورک در سال ۱۹۲۹ بود. قیمت سهام نیویورک در اکتبر ۱۹۲۹ سقوط کرد و همچنان به سیر نزولی خود ادامه داد تا اینکه در ژوئن ۱۹۳۲ به پایین ترین سطح خود رسید به نحوی که ارزش سهام از سپتامبر ۱۹۲۹ که قیمت ها در بالاترین سطح بود تا آن زمان بیش از ۸۰ درصد تنزل داشت.

در پی این رکود حجم تولید صنعتی به یک سوم، تولید خودرو به نصف و یک چهارم کارگران از کار بیکار شدند. و کارگران بیکار توان پرداخت وام های خود را نداشته و همین مساله قدرت بانک های محلی را کاهش داد. بحران موجود در آمریکا به سایر نقاط جهان نیز سرایت نمود.

بحران دهه ۱۹۷۰

در دهه ۱۹۷۰ اوضاع تغییر کرد، زیرا چرخه های مطبوعی که موجب رشد اقتصادی در طول دو دهه گذشته شده بود به دلیل رکود اقتصاد در سراسر جهان به دور باطل تبدیل شدند. نمونه بارز این وضعیت بالاتر رفتن قیمت بسیاری از محصولات اولیه بویژه نفت بود که مدام هزینه ها و قیمت خرده فروشی را افزایش می داد و موجب کاهش سودآوری و سطح دستمزدهای واقعی شد و در نتیجه قدرت خرید را کاهش داد.

نتیجه این وضعیت بروز بحرانی بود که ماهیت کاملا متفاوتی با بحران دهه ۱۹۳۰داشت. در دهه ۱۹۳۰سطح تقاضا فرو نشسته بود، ولی حالا تقاضای بیش از حد وجود داشت و این تقاضا قیمت ها و دستمزدها را بالا می کشید. در مورد این افزایش تقاضا نکته ای را باید یاد آور شد بدلیل رشد فناوری و بهره وری هزینه های تولید به یک سوم کاهش یافت و بسیاری از کارگرانی که خود تولید کننده کالاهای لوکسی چون خودرو بودند توان خرید این محصولات را پیدا کردند. در بحران ۱۹۷۰ که به کاهش سود آوری و رقابت فزاینده جهانی منجر شده بود طبقه مزد بگیر که حال بیکار شده بودند دنبال حفظ سطح رفاه زندگی خود بودند.

افزایش رقابت های بین المللی بحران را تشدید کرد. احیای اقتصادهای آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم و ایجاد صنایع مدرن و بسیار کارا در عرصه جهانی فشار مضاعفی را بر منابع می آورد و بحران اضافه تولید جدیدی را ایجاد کرد.

بی ثباتی

پس از دهه ۱۹۷۰ فضای جدیدی بر جهان حاکم شد که مشخصه آن میزان رشد کندتر، ثبات کم تر و بحران های مکرر بود. میزان رشد اقتصادی کشورها در ربع قرن آخر قرن بیستم نصف ربع قرن گذشته اش بود. هم اینک برخی مفسران اقتصادی از اینکه اقتصاد جهانی در حال ورود به مرحله انقباضی کاهشی است ابراز نگرانی می کنند. چنانچه قیمت ها کاهش یابد که می باید گفت در مورد قیمت کالاها همینطور بوده است، این امر باعث می شود که مردم پول خرج نکنند زیرا می دانند که کالاها در آینده باز هم ارزان تر خواهند شد.

اگر مصرف کنندگان و بنگاه های تجاری کم تر خرج کنند مشکل مزمن اضافه تولید حادتر خواهد شد، سود آوری کمتر می شود ، سرمایه گذاری کاهش می یابد و سطح بیکاری بالا می رود.

وارد نشدن اقتصاد جهانی سرمایه داری به دوران جدید رشد پایدار و با ثبات، و رسوایی های مالی و ترکیدن حباب های مالی گوناگون و پیش بینی اینکه اقتصاد جهانی در سراشیبی انقباض افتاده است موجب شده برخی اظهار عقیده کنند که نظام سرمایه داری در معرض خطر فروپاشی و سقوط در ورطه آخرین بحران است.

اما:

تلاش به منظور یافتن گزینه بدیلی به جای سرمایه داری کار بی ثمری است، آن هم در جهانی که نظام سرمایه داری کاملا بر آن سیطره یافته است و هیچ بحران با ماهیت جدیدی نه در افق دیده می شود و نه اینکه ، به استثنا فاجعه زیست محیطی، در خیال می گنجد و گزینه سوسیالیسم اعتبار خود را از دست داده است و جنبش های ضد سرمایه داری نیز ظاهرا راه به جایی نخواهند برد زیرا هیچ گزینه معتبر و سازنده ای که با الگوهای موجود تولید و مصرف همخوانی داشته باشد ارائه نداده اند.

نوشته : فرشید بهارلو

منبع: سرمایه داری – نوشته جیمز فالچر

کل مقالات مربوط به سرمایه داری:

4 دیدگاه در “بحران های سرمایه داری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *